تبلیغات
هر چی می خوای اینجاهست
هر چی می خوای اینجاهست
اعتماد شما اعتبار ماست 
قالب وبلاگ
[http://www.aparat.com/v/fb60d93c210068b4a03cd16c0018d8dd88845]



طبقه بندی: دانیال،
[ دوشنبه 5 دی 1390 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]
.

با سلام  از این وبلاگ ها دیدن كنید(كیارش)&(دانیال)

www.kiaboy.mihanblog.com

http://alminiom.mihanblog.com/


[ شنبه 26 فروردین 1391 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]

زندگینامه

شمس‌الدین محمد ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان‌الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران و از تابناك ترین ستارگان آسمان علم و ادب ایران زمین است كه تا نام ایران زنده و پابرجاست نام وی نیز جاودانه خواهد بود. با وجود شهرت والای این شاعر گرانمایه در خصوص دوران زندگی حافظ به‌ویژه زمان تولد او اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی به حكم شواهد و قرائن ظاهراً شیخ در حدود سال 726-727 ه.ق در شهر شیراز كه به آن صمیمانه عشق می ورزیده به دنیا آمده است. اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست. ظاهراً پدرش بهاءالدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابكان سلغری فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت كرده است. مادر شمس الدین زنی كازرونی بوده است و خانه ایشان در دروازه كازرون شیراز واقع بود. شمس الدین در دوران كودكی یتیم می شود و برای امرار معاش یك چندی در نانوایی به خمیرگیری می پردازد. با تمام مشكلات به‌دلیل علاقه وافری كه به علم آموزی داشت به مكتب روی آورد و پس از سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت. بیست سال بیشتر نداشت كه به یكی از مشاهیر علم و ادب دیار خود بدل گشت. وی از جمله شاعرانی است كه در ایام حیات خود شهرت یافت. حافظ علاوه بر اندوخته های علمی و ادبی خود قرآن را به 14 روایت از حفظ داشت و با صدای خوش می خواند. از این رو تخلص حافظ را برای خویش برگزید. نخستین جامع دیوان حافظ محمد گلندام است و بنابر تصریح این دوست و هم‌درس خواجه، حافظ به جمع آوری غزل‌های خویش رغبتی نشان نمی داد. از این رو بعد از وفات او محمد گلندام غزل‌های وی را براساس حروف الفبا دسته‌بندی و جمع آوری كرد. حافظ به سال 729 ه. ق در شیراز وفات یافت. آرامگاه حافظ در باغ زیبایی در شیراز واقع شده است كه به حافظیه معروف است و قبله اهل دل گشته.

دوره‌‌‌ای كه حافظ در آن می زیست و تأثیر آن بر شعرش

حافظ هنرمندی هدفمند بود، پس از تاریخ زمانه اش جدا نیست. دوره زندگی این شاعر در عصر فترت دوره ایلخانی و تیمور است، یعنی كشمكش و آشوب بزرگ مغول و تیمور. شیراز در این دوران كانون هنر ایران بود و به سبب هوشیاری یكی از اتابكان فارس، با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول در امان ماند و پناهگاه هنرمندان و اندیشمندان شد. با وجود این عصر حافظ، دوران سقوط ارزش‌هاست. عصر جنگ‌های داخلی و تزویرهای خانگی. او هرگز شعر خود را دستمایه ارتزاق قرار نداد، حتی زمانی‌كه مورد توجه حاكمان و فرمانروایان فارس شد و به دربار ابواسحاق اینجو و شاه شجاع مظفری راه یافت.اما دوران حكومت سختگیرانه امیرمبارز الدین محمد كه با تعصب و خشونت همراه بود كام زندگی او را تلخ می ساخت. شاعر آزرده حال بیشترین غزل‌های آبدار خود را در مبارزه با ریاكاری‌، عوامفریبی با لحنی نیشدار و گزنده، تلویحاً خطاب به همین امیر ریاكار مظفری سروده و با كنایه و تمسخر او را محتسب خوانده است. لحن حافظ گزند و تلخ و توأم با نیشخند و كنایه آمیز است و هم در آن مایه ای از خیرخواهی و اصلاح طلبی دیده می شود. گویی حافظ پس از سیف فرغانی و ابن یمین با رندی و هوشیاری و فرزانگی خویش شیوه مبارزه تازه ای با نابسامانی‌ها و بداخلاقی‌های جامعه برگزیده است كه به مانند یك سبك شاعری او تازگی دارد. غزل‌های پیش از حافظ یا عاشقانه است (سعدی) یا عارفانه (مولانا). حافظ راه میانه ای از تلفیق و تركیب عشق و عرفان را برگزید و به شیوه ای نو دست یافت كه هرگز به این زیبایی و كمال نبوده است. كار زیبای دیگر حافظ تلفیق دو فرهنگ ایران و اسلام است و حافظ بی شك مانند فردوسی در عرصه سخن و فرهنگ ایران پهلوانی بی همتاست كه وقتی قرار بوده است بسراید مضمونی بهتر و لازم تر از حماسه انسان عصر خود نیافته و همان را با صداقتی بی مانند در عرصه شعر خویش  به نمایش گذاشته است.

رند در كلام حافظ كیست؟

رند از ساخته های اساطیری حافظ است، چون پیر مغان ، دیر مغان و جام جم. رند از یك سو «انسان كامل» را از عرفان می گیرد و از سوی دیگر رند به معنای قدیمی اش كه شخص لاابالی یك لا قبای آسمان جل و در عین حال آزاده و گردنكش است و در برابر ارزش‌های تحمیلی و دروغین طغیان می كند. انگیزه دیگرش میل به آفریدن شخصیتی است در برابر زاهد كه نقطه مقابل زاهد باشد و در تحلیل آخر به صورت خویش یعنی حافظ می پردازد و همه آرزوهای خود را كه می خواهد آزاده و بی قید و وارسته و ملامتی باشد، در شخصیت ملامتی و قلندروار او باز می آفریند. حافظ از آنجا كه می خواهد اهل تساهل و توكل، اهل ظرافت و زیبایی‌های زندگی، اهل نیاز  و شكسته دلی در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد رند را هم با همین صفات می سازد. رند او همچون خود او نظر باز و نكته گو و بیزار از زهد و ریا و منكر خودنمایی های  دروغین نام و ننگ و صلاح و تقوای مصلحتی و جاه و مقام بی اعتبار دنیوی است و در جامه رند و رندی شخصیتی می سازد  ضد تكلف و تقشف، ضد ریو و ریا و سراپا امیدوار و پاكباز و عشق اندیش و جسوراندیش نه زبون اندیش، رند كلمه پربار و شگرفی است كه در سایر فرهنگ‌ها و زبان‌های قدیم و جدید جهان معادل ندارد و تا پیش از حافظ و بلكه در زمان او هم معنای نامطلوب و منفی داشته و متأسفانه با سعی حافظ امروزه نیز در معنای اولیه خود یعنی برابر با سفله و اراذل و اوباش به كار می رود. رند و رندی در حدود هشتاد بار در دیوان حافظ به كار رفته است.

چرا به دیوان حافظ تفأل می‌زنند

هر هنر راستینی‌، عمق دارد و چند وجهی و پذیرای تعبیر و تفسیرهای چندگانه است. مانند لبخند مجسمه مشهور بودا و لبخند ژوكوند. در قدیم به دیوان حافظ «لسان الغیب» لقب داده بودند كه بعدها این صفت از شعر به شاعر رسید و به خود او اطلاق گردید. داستان‌های مدون یا نامدون از راست درآمدن و موافق نیت افتادن‌های غزل یا بیتی از غزلش به هنگام فال گرفتن هست؟ چرا مولانا یا سعدی یا سلمان غزل‌هایشان در اوج نیست و با آنها فال نگرفته اند؟ حافظ نه دارای كشف و كرامات است و نه حتی مدعی آنها، ولی نفس صادقی داشته است. غیب گو  و غیب دان نبوده ولی به ژرفی و گستردگی زندگی كرده. گوشه های پنهان مانده را كه كمتر كسی توانسته زندگی كند زیسته و اندیشه كرده و به شعر درآورده. از این رو شعر او آیینه‌دار طلعت و طبیعت یك قوم است و زندگینامه جمعی ماست. از این رو عاشق و غریب و اسیر و دردمند، مهجور و آرزومند، مشتاق و منتظر و گبر و ترسا،‌مومن و آزاداندیش و عارف و عامی و مست و هوشیار همه نقش خویشتن را در آیینه صافی شعر او باز می یابند.  شعر او تأویل پذیر است. باده های او را هم به انگوری بودن،‌ می توان تفسیر كرد و هم عرفانی. برخی شعرهای او عرفانی نیست، مثل «ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد» كه در شأن شاه شجاع است یا غزل «روز هجران و شب فرقت یار آخر شد» عرفانی می نماید، ولی مربوط به روی كار آمدن شاه شیخ ابواسحاق است. طنزهای او را كه سر به مقدساتی چون تسبیح و طیلسان (=ردا، جامه بلند و گشاد) و خرقه و سجاده و نماز و روزه و مسجد و خانقاه و مشایخ شهر و امام شهر می گذارد و هم می توان به عقیده‌مندی عمیق او به اصل شریعت و طریقت حمل كرد و هم به بی اعتقادی یا سست عقیدگی او و نیز بین عشق زمینی و عشق آسمانی او فرق خاصی نیست. در اصل شاید بتوان گفت شعر او برای انسان عارف و دانا اوج لذت و ترقی پله های معرفت است و برای انسان جاهل و غافل، غرق شدن در گرداب جهل و گمراهی است. پس اگر حافظ از خودش یعنی ایمان خودش شك داشت این همه جرأت نداشت كه با تسبیح و دلق و سجاده و كار و بار معاد و بهشت و نعیم اخروی و مشایخ شهر و منبر و محراب و مسجد سر به سر بگذارد، ولی اگر فقط جرأت داشت و ایمان نداشت باب پسند خاطر مومنان راستین قرار نمی گرفت.




طبقه بندی: زندگینامه،
[ چهارشنبه 2 فروردین 1391 ] [ 06:45 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]
«ناپلئون بناپارت» در 15 اوت 1769، در جزیره «کرس» مدیترانه و در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد. در آن زمان، این جزیره جزء حکومت «جنوا» (واقع در ایتالیای امروزی) بود، اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون فرزند چهارم از ۱۱ فرزند خانواده «كارلو بناپارت» و «لتیزا رومولینو» بود. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایى، به همراه برادرش برای ورود به دانشگاه عازم «بورگوندى» شد. یك سال بعد، ناپلئون به دانشگاه علوم نظامى رفت، ولى برادرش او را همراهى نكرد. وی از بهترین دانشجویان علوم نظامى در دانشگاهى بود كه در آن زمان، قویترین و برترین مردان نظامى اروپا را در اختیار داشت. ناپلئون به ارتش لویى شانزدهم پیوست تا با خدمت در آن، نقش مهمى در تاریخ فرانسه ایفا كند. او  به صف سلاحها در «والنس» رفت و تعلیمات ارشد نظامى را گذراند. پس از آن با درجه ستوان دومى راهى «كروسیكا» شد.
در سال ۱۷۸۶، ناپلئون با مرگ پدر به زادگاه خود بازگشت تا به اداره برخى امور خانواده بپردازد. او طی سال هاى ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۰، در «آكسون» به پرورش دیدگاههای انقلابى خود پرداخت و به جنبه های گوناگون آن فكر كرد. ناپلئون در سال ۱۷۹۱ به «والنس» منتقل شد، در تابستان ۱۷۹۲ به پاریس آمد و  پس از آن، دوباره به «والنس» بازگشت تا شاهد اختلاف میان هواداران سلطنت و هواداران انقلاب در  ارتش فرانسه باشد. انقلاب سال ۱۷۸۹ تاثیر چندانى بر وی نداشت، چرا كه او دیگر با سلطنت طلبان ابراز همدردى نمی كرد و از سوی دیگر، فرد سیاسى و انقلابى هم نبود. در سال ۱۷۹۲، فرانسه وارد جنگ پروس و اتریش شد و انگلیس در سال ۱۷۹۳ كنترل «تولون» را به دست گرفت. ناپلئون پس از نقش آفرینی برای شكست انگلیسی ها به درجه ژنرالى رسید و با «آگوستین روبسپیر»، برادر كوچكتر ماكسیمیلیان آشنا شد. هر چند ناپلئون عضو ژاكوبنها[*] نبود، ولى از حمایت سیاسى آنها برخوردار شد. سقوط ژاكوبنها در ۱۷۹۴ باعث شد تا ناپلئون نیز به زندان بیفتد، اما پس از ۱۰ روز به دلیل اینكه هیچ گونه مدركى بر ضد او پیدا نكردند، آزاد شد.
با وجود فراز و نشیب هایی كه در  ارتش ناپلئون وجود داشت، زمانی كه از او خواستند تا عمارت باغى شاه یا «تویلرى» را حفاظت كند، شورش دوم را با موفقیت سركوب كرد و به سرپرستى نیروهاى امنیتى حاضر در پاریس گماشته شد. وی در زمستان سال ۱۷۹۵ با «ژوزفین» - كه از همسر قبلى خود دو فرزند داشت - ازدواج كرد و چند روز پس از آن، همسر خود را در پاریس تنها گذاشت و به قصد جبهه هاى جنگ، راهى ایتالیا شد. وی پس از كسب پیروزیهاى زیاد در ایتالیا به فرانسه بازگشت و در پاریس از او به عنوان قهرمانى یاد مى كردند كه هم در جنگ و هم در صلح، پیشتاز است. سپس به ناپلئون پیشنهاد شد تا براى به خطر انداختن مستعمره های انگلیس به مصر برود. از این رو در سال ۱۷۹۸ با ارتش ۳۵ هزار نفرى خود راهى مصر شد و اسكندریه را به تصرف خویش درآورد. بعد از آن به قصد تسخیر قاهره به راه افتاد و در نزدیكى «العدم» با نیروهاى مصرى وارد جنگ شد و با كمترین تلفات، جنگ را به سود خود پایان بخشید.
ناپلئون در سال ۱۷۹۹ به پاریس رفت و طى كودتایى، حكومت را سرنگون كرد و در راس هیات ۱۳ نفرى، دیكتاتورى خود را آغاز نمود. تا سال ۱۸۰۲ و پس از سركوب جنگهاى داخلى، ناپلئون به یكى از قدرتمندترین دیكتاتورهاى تاریخ فرانسه تبدیل شد. وی در سال ۱۸۰۵ قصد حمله به انگلیس را داشت، ولى به اتریش و روسیه رفت و شكست سختى را به آنها تحمیل كرد. ناپلئون تا سال ۱۸۰۷، تمام منطقه را به تصرف خود در آورد و با شكست سوئد، وارد لهستان شد. تنها قدرتى كه در منطقه و در مقابل ناپلئون باقى ماند، انگلیس بود. از این رو به آنجا حمله كرد، اما شكست سختى از دریادار «نلسون» انگلیسى خورد. وی در ۱۸۱۲ نیز به روسیه حمله كرد، ولى نتیجه آن، شكست ارتش ۵۰۰ هزار نفرى فرانسه بود.
امپراتورى قدرتمند ناپلئون، به همان سرعت كه شكل گرفت، به همان سرعت نیز از هم گسیخت. او در سال ۱۸۱۵ به جزیره «البا» تبعید شد، ولى پس از گذشت۱۰ ماه با شنیدن اخبار نارضایتى مردم از سلطنت لویى هجدهم، با یك هزار و ۲۰ مرد جنگى به پایتخت بازگشت و به تخت سلطنت نشست. یكصد روز با آرامش سپری شد، ولى متحدان اروپایى دوباره حمله كردند و ناپلئون ناچار بود براى حفظ تاج و تخت خود به جنگ بپردازد. در ژوئن همان سال، ناپلئون با شكست سختى كه در «جنگ واترلو» خورد به پاریس بازگشت و به جزیره «سنت هلن» تبعید شد و تا آخر عمر در آنجا ماند. او كه از بیمارى سرطان رنج مى برد، در پنجم ماه مه ۱۸۲۱ درگذشت. ناپلئون بناپارت رسوم خاصى در اداره مملكت داشت و هنوز از قوانین مدنى و اروپاى متحد او به عنوان «قوانین ناپلئون» یاد می كنند، اما تنها ایراد ناپلئون در این بود كه مى خواست اندیشه های خود را به زور اجرا كند.



طبقه بندی: زندگینامه،
[ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه

علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر ان سیب

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست   شبها می خوابد

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست

دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید

کلا چه خوهید داشت؟

دستهای خیلی بزرگ

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند

چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟

هیچچی چون دیوار قبلا ساخته شده

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد




طبقه بندی: طنز،
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟

. . .

تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت بدون لباس بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟

. . .

تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بغلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!

. . .

تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن !

. . .

تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن و راهها خلوت وقتی دیرت شده همه ی چراغا قرمزند و راهها بسته؟

. . .

تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!

. . .

تا حالا دقت کردین تو مهمونی تا میای پشت سر یکی حرف بزنی موزیک قطع میشه و نصف حرفتو یهو همه میشنون…!!!!

. . .

تا حالا دقت کردی… مغز انسان پر کارترین جای بدنه ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم …

لــــــــــذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختـخواب نرم نیس…:

. . .

تنها زمانی مشتری ها با لبخند وارد مغازه میشوند که میخوان جنسی رو تعویض کنن یا پس بدن !

. . .

تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش یا خواهرتون را میگن؟

. . .

تا حالا دقت کردین تو جاده های ایران وقتی قسمت انگلیسی تابلو اسم یک شهر رو می خونین بهتر متوجه میشین تا فارسیش رو … !!!!

. . .

تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند…..!

. . .

تا حالادقت کردین وقتی که خوشحالیم بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالیمون…..!

. . .

دقت کردین وقتی میگن غصه نخور ،آدم بیشترغصه ش میگیره؟؟؟!!!

. . .

تاحالا دقت کردین وقتی که عجله دارین و میخوای سریع به مقصد برسین همه ی تاکسی ها غیب میشن یا مسافر دارن ولی وقتی میخوای از خیابون رد شین هرچی تاکسی تو اون خیابون هست میاد جلو بوق میزنه؟آخ که حرص آدم درمیاد

. . .

دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود




طبقه بندی: طنز،
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 01:39 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]
برای دیدن به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز،
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]

به نام اهورامزدا خدای یکتا

درود بر کوروش دوستان

 

درود بر کوروش دوستان!امروز بعد از مدتی شروع به نوشتن می کنم.اول از همه به کوروش دوستان درود می

گویم زیرا، این متن برای آنهایی است که می خواهند با کوروش بزرگ بیشتر آشنا شوند.

در پارس و سرزمین جنوب ایران به دنیا آمده. زندگی را با کمبوجیه پدرش آغاز کرد.ماندانا مادر او دخت پادشاه

ماد یعنی آرشتی وایگا[1] بود.او خود را پادشاه پارس و ماد معرفی کرد و این حرف کاملا درست است زیرا از

طرف پدری پادشاه پارس و از طرف مادری پادشاه ماد بود.او معبد اورشلیم که با حمله ی نبوکد نصردوم

تخریب شده بود بازسازی کرد و اسیران و بردگان یهودی را آزاد کرد و به همین خاطر او را منجی اول خود

می دانند. به هر جایی که پا می گذاشت آنجا را آباد می کرد و از ویرانی و خرابی دوری می کرد.نام زیبا و

 بزرگ او در قرآن،تورات و ... آمده است.در قرآن او را ذوالقرنین خوانده اند.او فردی یکتا پرست بود و از

دروغ،بدی،زشتی،اهرمن(اهریمن)،ناپاکی،ستم و تاریکی دوری می جست. او معتقد بود که هر فرد باید یک

همسر داشته باشد جمله ی اصلی:در دنیا هر فرد یک همسر دارد. آمی تیس[2] همسر او بود.بردیه و کمبوجیه دوم

پسران او و مروئه و آتوسا دختران او از کاساندان بودند.همسر اول او کاساندان بود که بعد از مرگ او با آمی

تیس آشنا می شود. سمقندها دشمن اصلی ایرانیان بودند زیرا این کشور که در شرق ایران بوده است بسیار به

ایران حمله می کرد.پادشاه این کشور ملکه ای قدرتمند بوده است.این کشور تا پایان دوره ی قاجاریه که به نام

ازبکان بود حملات خود را متوجه ی ایرانیان می کرد.این متن ادامه دارد.

 



[1] آستیاگ

[2]نام اصیل ایرانی و به معنای گل سرخ استکوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد. کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید ودر آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد. پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصربود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است. این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشرشناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد. در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید: "آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند." چگونگی كشف منشور حقوق بشر و سرنوشت آن در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی در شهر باستانی بـابِـل درمیان دو رود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود. بررسی‌های نخستین نشان می‌داد كه گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری كه پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمة آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال می‌گذرد. شكل ظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود كه میانة آن قطورتر از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانة گِلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، كه گونة استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دست آمده است. استوانة كورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگیِ بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازة فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمة نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك از ترجمه‌‌های امروزیِ كتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائه نمی‌كنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به كتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممكن می‌شود كه واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها به گونة كم‌وبیش یكسانی برگردان شده باشند. در دانشگاه «ییل» (Yale) كتیبة كوچك و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود كه ریشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه كورش دانست. این بخش توسط همو به كتیبة اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانیِ فعلیِ آنرا تشكیل می‌دهد (← سطرهای 37 تا 45). فرمان كورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و كاشف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری كِرِسْویك راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسیاری دیگر آنرا تكرار و كامل‌تر كردند. متن فارسیِ ارائه شده در این كتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَكَدی و نیز خوانش‌های تازه‌تر منشور كورش فراهم شده و درزیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندكی پرداخته شده است. ترجمه و انتشار فرمان كورش بزرگ (كورش دوم) پرده از نادانسته‌های بسیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، ازاو بنام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد كردند و او را ستودند. حقوقی كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشة ایجاد و فراهم‌سازیِ آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می‌پروراند. (نسخه‌بدلی از منشور كورش به عنوان كهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شدة تفاهم و همزیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری می‌شود. این كتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد.) چه چیز باعث شده است تا فرمان كورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری كنیم. آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در كتیبة خود نوشته است: ‘‘… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم … ’’ در‌كتیبة سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: ‘‘… وقتی كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران كردم كه بصورت تلی از خاك درآمد. همة شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری كردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد …’’ در كتیبة آشور بانیپال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح كردم … من زیگورات شوش را كه با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عیلام را با خاك یكسان كردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند كه هیچ بیگانه‌ای از كنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش كشیدند. من در فاصله یك ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یك ویرانه وصحرای لم یزرع كردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست،خاك آنجا را به تـوبـره كشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند …’’ و در كتیبة نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: ‘‘ … فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران كردم كه دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد …’’ اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی به عنوان شاه نیرومندترین كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد؛ بلكه او را به حاكمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ … آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همة مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوك (خدای بابلی) دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد. من برای صلح كوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همة مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند وآنان را نیازارند. فرمان دادم هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را كه بسته شده بود، بگشایند. همة خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم …’’ كورش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر كرد كه قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كورش با یهودیان موجب كوچ بسیاری از آنان به ایران شد كه در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در كتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالك خود فرمانی صادر كند و بنویسد: كورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید كه یَـهُـوَه/ یَـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌ای برای او در اورشلیم كه در یهودا است، بنا نمایم. پس كیست از شما از تمامی قوم او كه خدایش با وی باشد و به اورشلیم كه در یهودا است برود و خانه یَـهُـوَه را كه خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانة خداوند را كه در اورشلیم است، بنا نمایند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانة خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانة خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد.’’ در اینجا مایلم بخصوص به این نكته تاكید كنم كه با وجود اینكه منشور كورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از كورش نبوده است؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده است. و كورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاكان خود، از فرهنگ رایج كشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای كورش، بلكه همچنین برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنة پهناور آن از كهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشة نیك و كردار نیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو وآرمان فراهم ساختن آن هستند. منشور كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]... اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

وصیت نامه کوروش هخامنشی

 

       ای پروردگار بزرگ ، خداوند نیاکان من ، ای آفتاب و ای خدایان این قربانیها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز در ازای عنایاتی که نسبت به من فرموده و در همه زندگانیم به وسیله علایم آسمانی ، نوای پرندگان و ندای انسان ارشادم کرده اید که چه باید بکنم و از چه کارها احتراز نمایم .به خصوص قدر شناسی بی حد و قیاس دارم که هیچ گاه مرا از یاری و حمایت خود محروم نداشته اید و هرگز حتی در حین نهایت کامیابی باز مقهور غرور نشده ام . اکنون از درگاه متعال شما در خواست دارم زندگی فرزندانم ، زن ، دوستانم و وطنم را قرین نیکی و سعادت بدارید و مرگ مرا هم مانند زندگانیم توام با عزت و افتخار .

 

       پسران من و شما ای دوستانم ، پایان عمر من فرا رسیده است . من این حالت درگذشت را بنا بر آثار و قراینی درک می کنم . وقتی که از میان شما رفتم باید به وسیله گفتار و عمل نشان دهید که مرد سعیدی بوده ام .هنگامی که کودک بودم و باز در اوان جنوانی و روزگار سالخوردگی از نعمتها و خوشیهای هر یک از آن مراحل نیک برخوردار شده ام ، با مرور زمان بر قدرتم پیوسته افزوده شده است اما در زمان کهولت نا توان تر از عهد جوانی نبوده ام و به خاطر ندارم اقدام به کاری کرده باشم و یا چیزی طلب نموده باشم ولی کامیاب نشده باشم .به علاوه دوستانم را به وسیله نیکیها بهره مند و خوشبخت و دشمنان خود را خوار و زبون کرده ام و این سرزمین نیاکان خویش را که پیش از من نام و نشانی در آسیا نداشت به اوج ترقی و تعالی رسانیده ام و حتی یکی از کشورهای مسخر خویش را از دست نداده ام . در سراسر زندگی به آنچه خواسته ام رسیده ام و همواره نگران که مبادا به شکستی دچار آیم یا خبر نکبت باری بشنوم و همین بیم و نگرانی مانع از آن شد که به شیوه سبک سران زیاده از خود راضی و غره شوم . اینک که از میان شما می روم پسرانم را باز می گذارم ،همان فرزندانی که هدیه خدائی اند . وطن خود و دوستانم را سرفراز می گذارم و می گذرم . شکی نیست که همگان مرا خوش بخت خواهند پنداشت و یاد مرا ارجمند و گرامی خواهند داشت . اکنون باید دستوراتی راجع به کشورم و دستگاه پادشاهی خویش بدهم تا پس از درگذشتم میان شما اختلافی پیش نیاید . ای پسرانم ، من هر دو شما را یکسان دوست دارم . اما فرزند ارشدم را که بر اثر عمر طولانی تر تجربیات بیشتری دارد رهبر جرگه آزاد مردان و راهنمای کار و عمل بر می گزینم . خودم نیز در وطنم که خانه عزیز همه ماست به همین گونه بار آمده ام که در قبال بزرگتران ، برادران و هم وطنانم در شهر یا جلسات و یا در حین مذاکرات گذشت و مدارا نمایم . هر دو شما را هم به همین سان پرورش داده ام که نسبت به بزرگتران خود احترام نمایید و دیگران که از شما جوان ترند شرط و ادب و احترام را رعایت نمایند . اینها موازین و قواعدی است که به دست شما می سپارم و آن حاصل تجربه های زندگی و موافق با عادات و رسوم ملی و جزو آیین ماست .

 

       ای کمبوجیه ، پادشاهی توراست و این عین مشیت خداوندی است و تا آنجا نیز که به خودم مربوط است و به تو ای تانا اوکسار ( بردیا )حکومت خطه های ماد ، ارمنستان و کادوسیان را می سپارم . هر چند که پهناوری حصه برادر ارشدت بیشتر است و او عنوان شاهی نیز دارد تو با یان سه قطعه سهم خویش به عقیده من خوشی بیشتری خواهی داشت و گمان نمی کنم که از اسباب کامیابی و رفاه چیزی کم و کسر داشته باشی . آنچه دل و جان آدمی را وجد و جلا می بخشد در اختیار توست اما به آنچه دور از اختیار و دسترسی است ولع نمودن و غم گرفتاریهای بسیار داشتن ، از رشک کامیابیهای من دمی نیاسودن ، در راه دیگران چاه کندن و یا خود در دام بلا افتادن ، اینها نصیب و بار برادر تاج دار توست و موانعی است که مجال و فراغتی برای آسایش او باقی نخواهد گذاشت و تو ای کمبوجیه خود بهتر می دانی و گفتن من لزومی ندارد که آنچه تخت و تاجت را حفظ کند این عصای شاهی من نیست بلکه وجود یاران صدیق و وفا دار است . صداقت آنها نگهبان حقیقی تو وو مایه اقتداری است که هیچگاه بی هوده نخواهد بود . ولی همیشه در این اندیشه باش که درستی و وفا مانند علف صحرا به خودی خود رشد و نما ندارد ، زیرا اگر نهادی بود در همه افراد یکسان مشاهده می گردید . چنان که خاصیت تمام مواد طبیعی نسبت به همه افراد بشر مساوی است . هر رهبری باید پیروانی صدیق برای خود فراهم سازد و این منظور با تهدید و زور حاصل شدنی نیست بلکه لازمه آن احسان و مهربانی است .خداوند رشته محکم برادری را استوار فرموده است که اثرات و نتایج بی شمار دارد . شما نیز رفتار خود را بر این قاعده آسمانی نهاده آن را وسیله مهر ورزی متقابل قرار دهید . هر گاه چنین کنید هیچ قدرتی دیگر بر نیروی دو برادر چیرگی نخواهد یافت . آن کسی که در فکر برادر است به خویش نیکی می رساند . چه کس دیگری به قدر برادر خواستار بزرگی و سربلندی برادر است ؟ و چه کسی به وسیله ای دیگر مگر اقتدار برادر مصون از خطر ؟ ای تانا اوکسار مبادا هیچ کس بهتر و بیشتر از تو نسبت به برادرت اطاعت نماید و در حمایت وی از تو کوشا تر باشد . برکات قدرت او و یا ادبار و بدبختی او زودتر از هر کس به تو خواهد رسید . پس خودت انصاف بده که در ازای کمترین محبت از کدام ناحیه خیر و خوشی بیشتری انتظار توانی داشت و در مقابل مدد و حمایت خودت یاری و حمایت بیشتر ؟ آیا سخت تر از سردی و برودت بین دو برادر چیزی هست ؟ کدام قدر و احترامی گرامی تر از احترام متقابل دو برادر می شود ؟ ای کمبوجیه تو نیز بدان که فقط برادری که در قلب برادر کانون محبتی دارد از مکر و فسون مردم زمانه مصون خواهد بود . ای هر دو فرزندم شما را به خدایان اجداد خویش سوگند می دهم که اگر به خوشنودی خاطرم علاقه دارید با هم خوب باشید و خیال نکنید چون از میان شما بروم پاک نیست و نابود شده ام . شما با دیدگان ظاهری خود هیچگاه روحم را ندیده اید اما همواره شاهد اثراتش بوده اید . ایا ندیده اید که روح مقتولان چه اتشی در جان جنایت کاران می افکند و شراره انتقام چه طوفانی در وجود تبهکاران بر می انگیزد ؟ آیا خیال می کنید اگر آدمیان می دانسته اند که ارواح آنها هیچگونه قدرتی ندارد باز احترام و ستایش مردگان دوام می یافت ؟

 

       ای فرزندانم بدانید که هستی روح انسان فقط تا وقتی نیست که در این تن فانی است و تا از بدن رفت ، نابود می شود . نه ، به عقیده من تا موقعی که روح در کالبد ماست مایه زندگی تن است و این تصور به نظر من دور از امکان که با جدایی از بدن بی جان ، روح نیست و نابود می گردد . برعکس پس از رهایی از تن که سرانجام پاک و منزه و از بندها آزاد می شود به عالی ترین مدارج عضم و تعالی خواهد رسید . وقتی که بدن ما به حالت انحلال افتاد هر یک از اجزای ترکیبی آن به عنصر اصلی خود باز می گردد . در هر حال خواه روح فانی شود یا باقی بماند ، باز دیدنی نیست . ملاحظه کنید این دو عامل توامان کامل ، یعنی مرگ و خواب چه شباهت عظیمی با هم دارند . در خواب است که روح انسان حد اعلای جنبه ملکوتی خود را باز می یابد و آنچه را که شدنی است و در پیش است در می یابد زیرا که در حالت خواب بیش از هر موقع دیگر روح آزاد است . پس اگر آنچه می گویم حقیقت باشد و روح فقط از بدن جدا و آزاد می شود بر شما است که در تکریم و نیایش روح من بکوشید و به آنچه اندرز می دهم رفتار کنید و اگر هم چنین نباشد و هستی روح به بقای تن بسته باشد و فانی می شود ، خداوند همواره جاودانی است و بر همه امور عالم ناظر و قادر متعال و نگهبان نظم کرداری جهان است و عظمت و خیر او به وهم و خیال در نیاید .

 

       ای فرزندان ، پس از خدا بترسید و هرگز در پندار و گفتار و رفتار به راه گناه نروید .بعد از پروردگار ، انتظارم از شما این است که به افراد بشر که در نتیجه زاد و ولد جاودانی هستند احترام بگذارید ، زیرا که خدایان شما را در ظلمت مستور نمی دارند بلکه کردار شما در انظار نیک هویدا است . هر گاه اعمال شما قرین نیکی و داد باشد نفوذ و قدرت شما درخشان خواهد نمود ، اما اگر در صدد صدمه و آزار یکدیگر برآیید اعتماد همگان از شما سلب خواهد شد ، چون تا معلوم شود که نسبت به کسی که بیش از همه باید احترام و محبت ورزید اندیشه آزار دارید ، هیچ کس اگر خود نیز مایل باشد باز به شما اطمینان نخواهد داشت .پس اگر سخنانم به اندازه کافی خوش اثر و نافذ باشد و به رعایت وظایف خود نسبت به یکدیگر آشنا می شوید چه بهتر و گرنه تاریخ که بهترین مربی است به شما درس عبرت خواهد داد . زیرا که والدین همواره درباره فرزندان خویش علاقه دارند و برادران نسبت به یکدیگر . اما مواردی هم بر خلاف این قاعده طبیعی پیش آمده است . از این رو خود درست بنگرید که کدام راه نتیجه بهتری داشته است و ار آن پیروی کنید که عین صلاح و رستگاری است .

      

       وقتی که از دنیا رفتم بدنم را در تابوت زر یا نقره و یا هر گونه حفاظ دیگری نگذارید ، بلکه هر چه زودتر دفن کنید و چه بهتر که در آغوش خاک که مادر همه نعمتهای نیک و نازنین است و نگهبان چیزهای خوب و سودمند ، آرام گیرم . من در همه عمر خود خواستار خیر و صلاح آدمیان بوده ام و بس نیکو است که در دل خاک که ولی نعمت بشر است بمانم . ایرانیان و یارانم را بر مزارم فرا آورید تا شریک آسودگی و سعادتم باشند و تهنیتم گویند که سرانجام ، رستگار از دنیا رفته ام و دیگر بار غصه و ادبار ندارم . خواه من با خدایان قرین شوم و یا نا کام به همه آنها که هنگام دفن جنازه ام حضور دارند ، پیش از فرا رفتن به خاطر وجودی که سعادتمند زیسته است بخششها کنید و این آخرین حرفم را نیز در خاطر یسپارید : « اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید ، با دوستان خویش خوبی کنید »



طبقه بندی: زندگینامه،
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]

مقدمه

میرزا تقی خان امیركبیر و بزرگترین مرد سیاسی دو قرن اخیر ایران و از بزرگترین وزرای ایران در دوره ی اسلامی است.

او مردی واقع بین ، دانا و سیاستمدار بود اقدامات او در طی حدوداً چهار سال صدارت سبب شد نقطه ی عطفی در آن روزگار ایجاد كرد د تا اوضاع بسیار ناگوار ایران آن زمان بهبود یابد و جهشی بزرگ و تأثیرگذار در اوضاع مملكتی آن زمان و حتی تا كنون ایجاد شود.

او كه از عوام بود به سبب هوش و لیاقتی كه داشت توانست به مقامات و درجات بالا برسد و نام خود را در تاریخ ایران و جهان جاودان سازد.

همان گونه كه واتسون انگلیسی می‌نویسد نسل تازه ایران را نمی‌توان به كلی سست و فرسوده شمرد چه می‌‌تواند مردی چون میرزا تقی‌خان به وجود آورد او در میان رجال مشرق زمین كه تاریخ جدید نام آنها را ثبت كرده مقام بی‌همتائی را داراست. امیر نظام همان كسی است كه دیوژن در روز روشن با چراغ در پی او می‌‌گشت او سزاوار است كه به نام اشرف مخلوقات خداوند به‌شمار آید.

 

میرزا تقی خان امیركبیر

میرزا تقی خان امیركبیر (1268- حدود 1222 هـ ق) نخستین صدر اعظم ناصر الدین شاه قاجار بود كه به اصلاحات مهمی در زمینه های اجتملاعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دست زد.

میرزا تقی خان در هزاوه از روستاهای ناحیه فراهان اراك به دنیا امد. پدرش محمد باقر نام داشت و آشپز میرزا بزرگ قائم مقام، از دولتمردان اوایل دوره ی قاجار، بود. زمانی كه میرزا بزرگ به عنوان وزیراعظم عباس‌میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه و حاكم آذربایجان انتخاب شد، میرزا تقی خان نیز همراه پدرش به تبریز رفت. پس از مرگ میرزا بزرگ، پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام وزیر اعظم عباس میرزا شد. میرزا ابوالقاسم قائم مقام كه متوجه استعداد فراوان میرزا تقی خان شده بود اجازه داد تا او همدرس و منشی او شد سپس به خدمت میرزا محمدخان زنگنه امیر نظام آذربایجان درآمد و به معاونت او رسید. پس از مرگ محمدخان زنگنه در 1275 هـ ق، ریاست نظام آذربایجان به عهده او داشته بود.


 

ماموریت های امیركبیر در خارج از كشور

میرزا تقی خان در مدت خدمتش در آذربایجان به سه ماموریت خارج از كشور رفت. نخستین ماموریت او زمانی بود كه گریبایدوف، سفیر روسیه، در تهران كشته شد و او همراه خسرو میرزا ، پسرعباس میرزا و محمد خان زنگنه ، برای عذر خواهی از دولت روسیه در سال 1244 هـ ق به سنت پطرزبورگ رفت. در مدت ده ماهی كه در روسیه بود فرصت یافت تا چند مدرسه عمومی، خصوصی، فنی و نظامی، چند كارخانه ی كالسكه‌سازی و شیشه‌سازی، بانك و اتاق بازرگانی، تئاتر، وزارتخانه و اداره های مختلف روسیه را از نزدیك ببیند . در ماموریت دوم در سال 1253 هـ ق ، ناصرالدین میرزا ولیعهد را كه بیش از هفت سال داشت. در سفر به ایروان همراهی كرد سومین ماموریت او برای حل اختلاف مرزی مابین ایران و عثمانی بود. در این سفر امیركبیر سرپرستی هیئت نمایندگی ایران را در كنفرانس ارزروم به عهده داشت و نزدیك به چهار سال (1263-1259 هـ ق) در این شهر ماند در این مدت با نمایندگان عثمانی و روسیه و انگلستان مذاكراتی طولانی كرد. او در سال 1261 هـ ق به اختلافهای دو دولت ایران و عثمانی پایان داد و سر انجام توانست حقوق ایران را در محمره (خرمشهر) و ساحل چپ اروندرود و حق كشتیرانی ایران در این قسمت را در این قسمت محفوظ نگاه دارد. در این سفر بود كه از سیاست های بین المللی و هدفهای سیاسی انگلیس و روسیه در ایران آگاهی یافت و در نتیجه زمانی كه به صدر اعظمی انتخاب شد كوشید تا سیاست مستقلی پیش گیرد.


 

امیركبیر پس از رسیدن به مقام صدر اعظمی

پس از در گذشت محمد شاه در ششم شوال سال 264 هـ ق در تهران، چون ناصر الدین میرزا ولیعهد جوان بود و دور از پایتخت زندگی می‌‌‌‌كرد مدعیانی برای تاج و تخت پیدا شدند. میرزا تقی ان نخست ولیعهد را در چهاردهم شوال در تبریز، در حضور نمایندگان كشور های خارجی بر تخت نشاند و پس از مرتب كردن قشون، همراه شاه از تبریز به سوی تهران حركت كرد. به طوری كه ظرف مدت چند روز دوازده ارابه توپ و هشت هنگ سرباز و مقداری تجهیزات آماده ساخت و شاه را از تبریز به سوی تهران حركت داد ناصر الدین شاه نخست او را امیر نظام و سپس مقام صدارت اعظم را به او داد و او را امیركبیری و اتابك اعظم لقب داد و سپس از آن كه در هیجده ذیعقده 1264 هـ ق به تهران رسید در 22 شب ذیقعده او را با اختیارات كامل به صدر اعظمی بر گزید و یك توپ جامه ی مفخر و مطرز به مروارید به میرزا تقی خان داد. سال بعد امیركبیر به امر شاه با عزت الدوله. خواهر ناصرالدین شاه، ازدواج كرد.

زمانی كه امیركبیر به صدر اعظمی برگزیده شد اوضاع ایران نابسامان و خزانه‌ی كشور خالی بود. ماموران خارجی در كارهای كشور دخالت می‌كردند. نظم و ترتیب در اداره ی كشور وجود نداشت. راهها ناامن بود و حتی به هنگام شب. رفت و آمد در كوچه های پایتخت خطرناك بود. بعضی از ایلات و عشایر از اطاعت دولت مركزی سرپیچی می‌كردند. فرمانداران شهرستان ها از حكومت مركزی فرمان نمی‌بردند. پیروان علی محمد باب[1] و مدیان سلطنت در گوشه و كنار كشور اخلال می‌كردند ، و حسن خان سالار ، پسر اللهیار خان اصف الدوله قاجار ، نیز در خراسان سر به شورش برداشته بود و ادعای استقلال و پادشاهی داشت.


 

اقدامات مهم امیركبیر

امیركبیر كه وضع خراب و در هم و برهم و تشكیلات ویران و از هم پاشیده ی داخل كشور را به خوبی می‌دانست درجه اول شروع به تصفیه ی دستگاههای دولتی و عزل و نصب ماموران كشوری و لشكری نمود و برای تصدی هر شغلی شایسته ترین و صدیقترین افراد را انتخاب كرد و رشته ی هر كار را به اهلش سپرد. بعد از تقسیم كارها به اصلاح دارایی های كشور پرداخت و وقتی كه دفتر خرج و دخل مملكتی را بررسی كرد جمع مخارج را دو كرور[2] (یك میلیون) تومان بیشتر از درآمد كل كشور یافت برای توازن دخل و خرج به اصلاحات زیر دست زد:

1- طرز وصول درآمد را تغییر داد و وصول درآمد را از روی ممیزی به طور عادلانه مقرر داشت برخی از مالیاتهای بی موضوع ملغی ساخت و در بعضی موارد مالیات جدیدی وضع كرد.

2-  از هزینه های بی موضوع و حقوق گزاف درباریان و شعرا و شاهزادگان و حتی شاه تا حدی كه ممكن بود كاست. این امر یعنی كم كردن حقوق درباریان و شاهزادگان و دیگر اشخاص موجب خشم و غضب درونی آنان گردید و دلها را از كینه‌ی امیركبیر پر كرد.

3- از بخشش ها و هزینه های بی مورد جلوگیری كردو نگذاشت مشتی متملق اخاذ كه دور شاه را گرفته بودند به عناوین مختلف اخاذی و جیب خود را پركنند.

4- از دست اندازی شاه به خزانه و جواهرات سلطنتی ممانعت به عمل آورد.

5- هزینه و درآمد كل كشور را طوری حساب كرد كه در سال مجموع كل درآمد دوكرور تومان بیش از مجموع كل مخارج كشور باشد و این دو كرور تومان برای احتیاط در خزانه ی دولت ذخیره شود تا اگر موقعی دولت به خواهد لشكركشی و یا خرج اساسی نماید سیم و زر در خزانه دولت به حد كافی موجود باشد.

 ابتدا افراد شایسته را به كارهای دولتی گماشت و سپس به شورش ها پایان داد و در شهر ها و راهها امنیت به وجود آورد. پس از آن به اصلاح وضع اقتصادی، اداری و فرهنگی كشور دست زد برای رسیدگی به میزان درآمد و هزینه ی كشور و اصلاح وضع اقتصادی هیئتی برگزید. حقوق گزاف شاهزادگان و وابستگان به دربار را قطع یا بسیار كم كرد ، جلوی رشوه خواریها را گرفت و برای هر ماموری به تناسب كارش حقوقی معین كرد. به حمایت از بازرگانان و تجارت داخلی و خارجی پرداخت. گروهی را برای آموختن صنایع به اروپا فرستاد. به حمایت از صنایع داخلی پرداخت و صنعتگران را به تولید فرآورده‌های مورد نیاز كشور تشویق كرد. بر اثر حمایت از صنایع داخلی كارخانه های كالسكه سازی ، سماورسازی ، شیشه سازی و سفالینه سازی تاسیس شد. بافت پارچه های مختلف ابریشمی ، ماهوت ، مخمل رواج یافت ، به طوری كه اطلس ، مخمل ، زری ، و شالای امیری كرمان ، اصفهان ، یزد ، و كاشان بازار شالهای شمیری و پارچه های خارجی را از رونق انداختند. كشاورزی را توسعه داد و كشت نیشكر را در خوزستان و مازندران و كشت زعفران را در خراسان و كشت پنبه را در ارومیه تشویق كرد. در تهران بازاری جدید (بازار امیر) و دو میدان بزرگ (سبزه میدان و توپخانه) ساخت و برای تامین آب پایتخت از كرج تا تهران نهری بزرگ حفر كرد. برای ساختن پل و سد در خوزستان دستور هایی داد و گروهی را برای اجرای این دستورها به آن منطقه فرستاد.

امیركبیر ، كه در زمان عباس میرزا در تبریز از فنون نظامی اطلاع یافته بود ، به اصلاح سپاه ایران نیز دست زد. مستشارهایی از كشورهای ایتالیا و اتریش كه سیاست بی طرفانه ای نسبت به ایران داشتند ، استخدام كرد و سپاه منظمی به وجود آورد. به تشویق او ساختن تفنگ و بعضی از وسایل جنگی در ایران آغاز شد و كارخانه های اسلحه سازی در تهران ، خراسان ، آذربایجان ، فارس و اصفهان به وجود آمد

از كارهای مهم امیركبیر در زمینه ی فرهنگی تاسیس مدرسه ی دارالفنون و اسخدام عده ای معلم اتریشی برای تدریس در آنجا بود. رشته ی نظام در زمان صدارت او افتتاح شد. اما پایان ساختمان مدرسه و آغاز كار رشته های دیگر آن سه ماه پس از بركناری او صورت گرفت. یكی از كارهای برجسته ی فرهنگی او نیز انتشار روزنامه ی وقایع اتفاقیه است.

امیركبیر در كارهای قضایی و روابط ایران با كشور های خارجی نیز اصلاحاتی نجام داد فقیهان پرهیزگار را به كارهای قضایی گماشت و برای جلوگیری از رابطه ی درباریان و ماموران دولتی با خارجیان اداره ی سری مخصوصی به وجود آورد به وضع سفارتخانه های ایران در خارج سامان داد و سفیران و نماینگان كشور های خارجی را وادار كرد كه با دولت ایران همچون دولتی مستقل رفتار كنند.


 

شروع مخافت ها و پایان كار امیركبیر

این اقدامات در ایران آشفته ی آن روز دگرگونی های مهمی به وجود آورد اما دشمنان داخلی و خارجی امیركبیر كه وجود او را مانع رسیدن به خواستهای خویش می‌دیدند برای بركناری او تلاش می‌كردند ابتدا ناصر الدین شاه در برابر توطئه های آنها مقاومت می‌كرد اما مخالفان از جوانی شاه و بی تجربگی شاه و نفوذ فوق العاده ی مهد علیا مادر او كه از دشمنان سر سخت امیركبیر بود ، استفاده كردند. آنها به شاه قبولاندند كه امیركبیر قصد دارد او را بركنار كند و حكومت ایران را در دست بگیرد.

در سال 1268 هـ ق شاه امیركبیر را نخست از صدر اعظمی و سپس از امیرنظامی بركنار كرد و به كاشان تبعید كرد و میرزا آقاخان نوری را به جای او برگزید. پس از بركناری و تبعید امیركبیر ، بازهم مخالفان او دست از توطئه برنداشتند و سرانجام دستور قتل او را از شاه گرفتند و حاج علی خان حاجب الدوله مامور اجرای حكم شد. حاج علی خان به كاشان رفت و روزی كه امیركبیر در حمام بود دلاك را به زدن رگهای امیر واداشت. به این ترتیب امیركبیر در حمام فین كاشان جان سپرد.

هدف امیركبیر نیرومند كردن حكومت مركزی ایران و به وجود آ‎وردن ایرانی مستقل و آباد و پیشرفته بود. در سالهایی كه قاجاریان هنوز بر سر قدرت بودند درباره ی كارهای امیركبیر ، برای آزادی و آبادی ایران ، سخنی به میان نمی‌آمد. تنها بعضی از تاریخنویسان و سیاستمداران خارجی در كتابها مقاله هایشان از خصلتهای برجسته ی او یاد می‌كردند. اما پس از آن ، تاریخنویسان و پژوهشگران ایرانی درباره ی زندگی ، اندیشه ها و اقدامات ترقیخواهانه ی او كتابها و مقاله های بسیار نوشتند و شخصیت بزرگ و اهمیت كارهایش را به ایرانیان و جهانیان شناساندند.





طبقه بندی: زندگینامه،
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]

به نام خداوند جان و خرد                                 به کوروش به آرش به جمشید قسم
به نقش و نگار تخت جمشید قسم                   که ایران همی قلب و خون من است
گرفته ز جان از وجود من است

بخوانیم این جمله در گوش باد                            چو ایران نباشد تن من مباد

Iran Culture ایران بزرگ مهد تمدن و فرهنگ جهان

فرگرد اول از وندیداد 

نخستین و بهترین سرزمینی که من ( اهورامزدا ) بیافریدم ائیران وئیچ ( ایران ) است . آنجایی که رود دایتی ( رود ارس در آذرآبادگان ) نیک است

 

کورش بزرگ 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد . گزنفون

 

داریوش بزرگ

خداوند این کشور ( ایران ) را از گزند دشمن - دروغ و خشکسالی محفوظ دارد

 

نظامی گنجوی 

همه عالم تن است و ایران دل             نیست گوینده زین قیاس خجل

چونکه ایران - دل زمین باشد               دل ز تن - به بود یقین

میانگیز فتنه میافروز کین                           خرابی میاور در ایران زمین

تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج                  مکن ناسپاسی در آن مال و گنج

 

فردوسی بزرگ

سیاوش منم نه از پریزادگان                      از ایرانم از شهر آزادگان

 که ایران بهشت است یا بوستان               همی بوی مشک آید از بوستان

 سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد              ز خرداد روشن روان تو باد

 ندانی که ایران نشست من است              جهان سر به زیر دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس                    ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدلانند و یزدان شناس                به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است که ایران ویران شود                کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بدی               نشستن گه شهریاران بدی

چو ایران نباشد تن من مباد                 بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم               جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش                زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم



[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]

معرفی شاهکار جدید بنیاد موزیلا یعنی  Mozilla Firefox


طبق آن چیزی که پیش بینی می شد تنها پس از چند ماه از ارائه نسخه 4 موزیلا فایرفاکس ، شرکت سازنده سیاست هایش را تغییر داده و در طول هر چند هفته  نسخه ی جدیدی از مرورگر محبوب خود را تولید می کند. نسخه جدید به تازگی ارائه شده است و پیش بینی می شود تنها در چند هفته آینده نسخه بعدی هم از راه برسد. باید ببینیم سیاست های جدید موزیلا آیا به موفقیت هرچه بیشتر این شرکت خواهد انجامید یا خیر.
از مدت ها قبل طی پیش بینی هایی که میشد موزیلا قصد داشت تا علاوه بر بهبود سرعت و کارآیی این مرورگر تغییرات زیادی را هم در واسط کاربری دهد تا علاوه بر قدرت و کیفیت کاربران بتوانند با یک واسط کاربری جذاب تر از گذشته به گشت و گذار در اینترنت بپردازند و مطابق همین پیش بینی ها این نسخه مانند همان چیزی که از قبل به واسطه عکس های متعدد به نمایش در آمده بود این نسخه ارائه گردید. نسخه ی جدید به دلیل سازگاری بسیار ویژه ای که با موتورهای پردازشی در کدها به زبان های مختلف دارد با سرعتی بسیار بالاتر صفحات را بارگزاری خواهد کرد و این مورد برای کاربران که به مراتب از سرعت های نسبتا پائین بهره می برند بهترین خبر و هدیه خواهد بود. اما مهم ترین تغییر که همان اعمال تغییرات در واسط کاربری است در بهینه سازی عملکرد ها و همچنین بهبود آن ها نقش بسیار مهمی را ایفا می کند. سازگاری هرچه بهتر با جاوا و کدهای آن و نسخه 5 از HTML هم از نکات بسیار قابل توجهی است که در نسخه جدید فایرفاکس به چشم می خورد. کش نمودن بخش هایی از سایت ها که اکثر مواقع ثابت هستند برای بارگزاری هرچه سریعتر در دفعات بعدی بازگشایی یکی از جالب ترین نکاتی است که شاید نکته پیچیده ای در آن وجود نداشته باشد اما با همین عمل ساده هم سرعت بسیار بهبود خواهد یافت.
Mozilla Firefox در این نسخه طرح نوینی از Add-on ها و مدیریت و تنظیمات آن ها را به نمایش گذاشته و طوری عمل نموده که کاربران ساده تر از گذشته بتوانند پلاگین های دلخواه خود را که تعدادشان حالا از هزاران هم فراتر رفته را نصب و با قدرت بیشتری به مرور وب بپردازند. Index کردن DB ها برای کانکت شدن سریعتر به اطلاعات موجود برروی سرورها هم از جالب ترین تکنولوژی هایی است که در این نسخه دیده می شود. عدم Crash شدن های متعدد که به دلایل مختلف در نسخه های قبلی به وجود می آمد در این نسخه دیده می شود به طوری که شاید نسبت به قبل به هیچ وجه موزیلا فایرفاکس Crash نشود یا حداقل تعداد آن ها بسیار پائین باشد. نسخه جدید نسبت به قبل سه قابلیت اصلی را تقویت کرده است ؛ سریعتر شده ، راحت تر قابل استفاده است و بازهم سریعتر عمل می کند ؛ این که سریعتر عمل می کند به این خاطر است که با جاوا و کدهای مربوط به آن بسیار سازگارتر شده است. سازگاری کامل با نسخه 3 از CSS که پایه اصلی طراحی ها در وب است از نکات بسیار مهم و قابل توجه برای کاربران علل الخصوص برنامه نویسان و طراحان وب است. امنیت اطلاعات و مدیریت آن ها نسبت به قابل با کیفیت بیشتری ارائه شده و با توجه به کنترل هایی که کاربران به واسطه این قابلیت ها برروی اطلاعات خود دارند نسخه جدید بسیار ایمن تر از نسخه های قبلی عمل خواهد کرد.
اما یکی از مهم ترین و موفق ترین قابلیت هایی که در این نسخه از مرورگر روباه بنیاد موزیلا به چشم می خورد پشتیبانی از فرمتی است که برای ویدئوهای تحت وب که کیفیت بسیار بالایی دارند و از فرمتی به نام WebM استفاده می کنند ؛ این قابلیت بسیار مهم به کاربران این اجازه را می دهد که این فرمت ویدئویی آنلاین را به راحتی اجرا کرده و با کیفیت بسیار بالا به نظاره بنشینند ؛ این فرمت که در آینده ای نزدیک بیشتر از آن نام برده خواهد شد علاوه بر کیفیت بالا حجم مناسبی هم برای فایل ها در نظر می گیرد که مطمئنا برای لود صفحات بسیار مناسب تر از بقیه گزینه ها ویدئویی خواهد بود. برای نمونه فایل ویدئویی که از سوی سایت موزیلا برای معرفی این نسخه در نظر گرفته شده است با کیفیت بالای تصاویر که اندازه آن 720*1280 است کمتر از 8 مگابایت حجم دارد در صورتی که همین کیفیت بالای تصاویر اگر با فرمت های دیگر تعریف می شد به مراتب حجم بیشتری را طلب می کرد.
نسخه جدید از Mozilla Firefox از وب سایت قدرتمند آسان دانلود آماده دانلود شده است ؛ نسخه فارسی در ادامه برای دانلود کاربران عزیز فارسی زبان قرار گرفت. هرچند طبق زمابندی های جدید موزیلا ، قرار است نسخه های بعدی تنها طی چند ماه آینده رونمایی شوند اما همین نسخه 9 هم می تواند گام بلندی برای پیروزی بر IE بردارد.

قابلیت های کلیدی نرم افزار Mozilla Firefox v9.0 Final :
- واسط کاربری جدید و جذاب تر نسبت به قابل
- سرعت بسیار بالا در بارگزاری صفحات وب
- دارای قابلیت ‏Tabbed Browsing (باز شدن تمام صفحات در یك صفحه)
- امنیت بالا در محیط نا امن اینترنت
- جلوگبری از خطرات احتمالی Spy-Ware ها و دزدان
- جلوگیری از باز شدن صفحات تبلیغاتی بی مورد(Popup - bloker)
- محافظت از پسوردها و رمز های عبور خصوصی و امنیتی
- مدیریت حرفه ای تر Add-on ها
- استفاده ساده تر از نرم افزار
- پشتیبانی از HTML نسخه 5
- پشتیبانی از نسخه 3 CSS
- امکان سازگاری با فرمت ویدئویی WebM
- کاهش بسیار محسوس Crash ها در استفاده از این نسخه
- سازگاری مثال زدنی با جاوا اسکریپت برای بارگزاری هرچه بهتر صفحات
- آنلاین بودن همیشگی و عدم قطع شدن سوکت های ارتباطی (اجرای بهتر بازی ها و چت کردن)
- امکان نمایش تمام صفحه ویدئوها
- امکان مشاهده آفلاین صفحات از قبل کش شده
- کش بخش هایی از سایت ها که معمولا ثابت هستند
- انعطاف پذیری بسیار بالای نرم افزار در مواجه با سلایق مختلف
- سازگاری با نسخه های مختلف ویندوز از جمله ویندوز محبوب 7
- و ...

برای دانلود به ادامه ی مطلب بروید

طبقه بندی: دانیال، نرم افزار،
[ پنجشنبه 15 دی 1390 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ superboy ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

من دانیال غفاری متولد1378هستم ومن نیزکیارش محمدیاری متولد1378 هستم.مادوستان بسیارخوبی هستیم.لطفاازوبلاگ ما بازدید فرمایید.
نویسندگان
نظر سنجی
لطفا نظر خودتان را در باره به این وبلاگ بنویسید







آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب